پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۰۹

زمین چو ریگ روان است بر جناح سفر

در او فشردن پای ثبات ممکن نیست

به داغ عشق در اینجا اگر نسوخته ای

ز آفتاب قیامت نجات ممکن نیست

ز فکر تشنه لبان خضر آب سیر نخورد

وگرنه سیری از آب حیات ممکن نیست

ز شرم آن لب شیرین اگر نگردد آب

به چوب بستن دست نبات ممکن نیست

به زور، روی دل از دل نمی توان گرداند

به دوستان، عدم التفات ممکن نیست

چگونه قطره تواند محیط دریا شد؟

ز راه فکر رسیدن به ذات ممکن نیست

مگر وسیله شود خط عنبرین، ورنه

به مهر خال رساندن برات ممکن نیست

مکن تلاش رهایی ز زلف او صائب

که از کمند خدایی نجات ممکن نیست

خلاصی دل ما از جهات ممکن نیست

به زور نقش ز ششدر نجات ممکن نیست

بلاست عاشقی نوخطان چار ابرو

ز چار موجه دریا نجات ممکن نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۱۱به آسمان نرسد هر که خاک پای تو نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۱۲به غیر خشم که در خوردنش وبالی نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۱۳شب فراق ز روز حساب خالی نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۱۴نسیم صبحدم از بوی یار خالی نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۱۵مبند دل به حیاتی که جاودانی نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۱۶میِ دوساله نشاطش کم از جوانی نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۱۷ستاره سوخته عشق را پناهی نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۱۸طریقِ مردمِ سنجیده خودستایی نیست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.