پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۱۳

در غریبی دلم از یاد وطن خالی نیست

غنچه هر جا بود از فکر چمن خالی نیست

روح در جسم من از شوق ندارد آرام

در گهر آب من از قطره زدن خالی نیست

چون سر زلف همان حلقه بیرون درم

گرچه یک مویم ازان عهد شکن خالی نیست

چشم بد را به لب خشک ز خود دور کنم

ورنه از خون جگر ساغر من خالی نیست

در سراپای تو هر گوشه که آید به نظر

از شکر خنده چو آن کنج دهن خالی نیست

حسن بیرنگ به هر کس ننماید خود را

ورنه در فصل خزان نیز چمن خالی نیست

اگر اندیشه معشوق هم آغوش بود

سر کشیدن به گریبان کفن خالی نیست

لب هر جام درین بزم لب منصورست

گرچه این معرکه از دار و رسن خالی نیست

داغ در زیر سیاهی بود از چشم ایمن

من و آن باغ که از زاغ و زغن خالی نیست

مصر را شوق وطن کرد به یوسف زندان

گرچه از چاه حسد خاک وطن خالی نیست

جوی خشکی است، چو ساقی نبود، شیشه و جام

از گل و سرو چه حاصل که چمن خالی نیست؟

جز سخن مغز دگر نیست درین عالم پوچ

این چه پوچ است که گویند سخن خالی نیست؟

لاله طور تجلی است دل من صائب

هرگز از داغ جنون کاسه من خالی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۱۵هیچ کس غیر تو در پرده بینایی نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۱۶بی لب ساغر می دیده خونپالا داشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۱۷از زر و سیم جهان پاس نظر باید داشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۱۸جوش می خشتی اگر از خم صهبا برداشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۱۹از دلم عشق به جامی غمی دنیا برداشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۲۰تا من دلشده را دست ز گردن برداشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۲۱سرو بالای تو از آب روانی برداشت
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۲۲دل صد چاک اگر دست ز تن برمی داشت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.