پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۱۴

در پریشان نظری غیر پریشانی نیست

عالمی امن تر از عالم حیرانی نیست

قفس تنگ فلک جای پر افشانی نیست

یوسفی نیست درین مصر که زندانی نیست

از جهان با دل خرسند بسازید چو مور

کاین گهر در صدف تاج سلیمانی نیست

چون ره مرگ سفیدی کند از موی سفید

وقت جمعیت اسباب تن آسانی نیست

تیر کج را ز کمان دور شدن رسوایی است

زیر گردون وطن ما ز گرانجانی نیست

نیست از نقص جنون، خانه نشین گر شده ایم

عشق، شهری است درین عهد، بیابانی نیست

ساده کن لوح دل روشن خود را از نقش

که بصیرت به سواد خط پیشانی نیست

در دل خاک، شهان گنج گهر گر دارند

گنج بی سیم و زران جز غم پنهانی نیست

به که بر لب ننهد ساغر بی پروایی

هر که را حوصله زهر پشیمانی نیست

سر زلف تو نباشد، سر زلف دگری

از برای دل ما قحط پریشانی نیست

اژدها می شود این مار ز مهلت صائب

رحم بر نفس نمودن ز مسلمانی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۱۶بی لب ساغر می دیده خونپالا داشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۱۷از زر و سیم جهان پاس نظر باید داشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۱۸جوش می خشتی اگر از خم صهبا برداشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۱۹از دلم عشق به جامی غمی دنیا برداشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۲۰تا من دلشده را دست ز گردن برداشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۲۱سرو بالای تو از آب روانی برداشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۲۲دل صد چاک اگر دست ز تن برمی داشت
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۲۳اگر آیینه دل نور و صفایی می داشت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.