پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۱۹

از دلم عشق به جامی غمی دنیا برداشت

نتوان پنبه چنین از سر مینا برداشت

چشمه آبله ما به گهر پیوسته است

غوطه در گنج زد آن کس که پی ما برداشت

وادی عشق شد از سلسله جنبان معمور

شوق روزی که مرا سلسله از پا برداشت

باز چون حلقه زنجیر، سلاست دارد

زلف هر چند که ربط از سخن ما برداشت

کرد دیوانگیم در در و دیوار اثر

کعبه چون محمل لیلی ره صحرا برداشت

چه خیال است مرا چرخ سبکبار کند؟

بار سوزن نتوانست ز عیسی برداشت

سایه اش خونی چندین کمر کوهکن است

کوه دردی که دل از عشق تو تنها برداشت

حسن بی پرده بود پرده بینایی چشم

ساده لوح آن که ترا پرده ز سیما برداشت

دامن دشت جنون عالم نومیدی نیست

خواهد از خاک مرا آبله پا برداشت

در تلافی گهر افشاند و همان منفعل است

قطره ای چند که ابر از دل دریا برداشت

دامن عمر ابد را نتوان داد از دست

شانه چون دست ازان زلف چلیپا برداشت؟

گر چنین داده خود باز ستاند صائب

غیر عبرت نتوان هیچ ز دنیا برداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۲۱سرو بالای تو از آب روانی برداشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۲۲دل صد چاک اگر دست ز تن برمی داشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۲۳اگر آیینه دل نور و صفایی می داشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۲۴دار ازان چوب به پیش ره منصور گذاشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۲۵رنگ در روی شراب آن لب میگون نگذاشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۲۶پشت آیینه بود پرده مستوری زشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۲۷شب که بر انجمن آن شعله سیراب گذشت
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۲۸دل ازان زلف چلیپا نتوانست گذشت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.