پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۳۵

لاله روشنگر چشم و دل سودایی ماست

دیدن سوختگان سرمه بینایی ماست

شد تهی دامن صحرای ملامت از سنگ

عشق بیرحم همان در پی رسوایی ماست

چشم دیوانه نگاهان ادب آموز شده است

این چه شرم است که با لیلی صحرایی ماست

خار در دیده ارباب هوس می شکند

ورنه خط جوهر آیینه بینایی ماست

کوهکن کیست که با ما طرف بحث شود؟

بیستون سنگ کم پله رسوایی ماست

نوبر شکوه نکرد از دل آزرده ما

دل بیرحم فلک داغ شکیبایی ماست

شوخ چشمی که کند زیر و زبر عالم را

نقش دیوار پریخانه تنهایی ماست

بوی گل را نتوان در گره شبنم بست

چشم خونبار، کباب دل هر جایی ماست

می گشاید رگ الماس به مژگان صائب

شوخ چشمی که نهان در دل شیدایی ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۳۷غمگسار دل سودازده من شبهاست
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۳۸زان دم تیغ که از آب بقا سیراب است
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۳۹صیقل روح و طباشیر جگر مهتاب است
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۴۰عشق بیتابی ذرات جهان را سبب است
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۴۱پیش من ثابت و سیار فلک مرغوب است
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۴۲میوه و تخم و گل عالم امکان پوچ است
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۴۳شب هجران دلم از ناله حسرت شادست
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۴۴شبنم غنچۀ بیداردلان چشم بدست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.