پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۳۲

دانه اشک بود توشه راهی که مراست

دل آسوده بود قافله گاهی که مراست

کمر از موجه خویش است مرا چون دریا

چون حباب از سر پوچ است کلاهی که مراست

دشمن خویش بود هر که مرا می سوزد

خونی برق بود مشت گیاهی که مراست

گر قناعت به پر کاه کنم، چشم حسود

پر برآرد به هوای پر کاهی که مراست

در کشیدن چه خیال است کند کوتاهی

تا به گوهر نرسد رشته آهی که مراست

تا به زلفش ندهی دل، به تو روشن نشود

که شب قدر بود روز سیاهی که مراست

دیده پاک کلف می برد از چهره ماه

رخ چون ماه مگردان ز نگاهی که مراست

بحر روشنگر آیینه سیلاب بود

پیش رحمت چه بود گرد گناهی که مراست

حلقه در گوش فلک می کشم از ناله و آه

کیست تا تیغ شود پیش سپاهی که مراست؟

چه کنم صائب اگر سر به گریبان نکشم؟

غیر بال وپر خود نیست پناهی که مراست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۳۴عشرت روی زمین در دل ویرانه ماست
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۳۵لاله روشنگر چشم و دل سودایی ماست
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۳۶آن که از بال هما افسر دولت می خواست
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۳۷غمگسار دل سودازده من شبهاست
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۳۸زان دم تیغ که از آب بقا سیراب است
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۳۹صیقل روح و طباشیر جگر مهتاب است
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۴۰عشق بیتابی ذرات جهان را سبب است
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۴۱پیش من ثابت و سیار فلک مرغوب است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.