پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۰۳

پیش ازین جانان حساب دیگر از من می گرفت

همچو قمری طوق حکم من به گردن می گرفت

گر به سیر خانه آیینه می رفت، از حجاب

اول از فرمان پذیری رخصت از من می گرفت!

می رود چون چاک در دلها سراسر این زمان

پاکدامانی که رو از چشم سوزن می گرفت

این زمان شمع نسیم صبحگاهی دیده ای است

چهره گرمی کز او آتش به گلشن می گرفت

این زمان فرش است در هر کوچه ای چون آفتاب

آن که روی خود ز چشم شوخ روزن می گرفت

حسن روز افزون او مستغنی از مشاطه بود

تا رخش آیینه از دلهای روشن می گرفت

این زمان خوارم، وگرنه پیش ازین آن شاخ گل

همچو شبنم طفل اشکم را به دامن می گرفت

سینه چاکی همچو گل می گشت بر گرد دلم

غنچه اش روزی که سامان شکفتن می گرفت

نیست اشک و آه را تأثیر در سنگین دلان

ورنه دل آتش ز سنگ و آب از آهن می گرفت

دیده بودم این پریشانی که پیش آمد مرا

صائب آن روزی که دل در زلف مسکن می گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۰۵چون کند روی تو با خط سیاه از شش جهت؟
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۰۶مشو از می گران، ترسم سبکدستان ربایندت
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۰۷غم از دل می زداید چون صباح عید رخسارت
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۰۸غزالان را ز وحشت باز دارد دیدن چشمت
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۰۹بر دلم نیست غباری ز سیه کاری بخت
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۱۰دست بر هر چه فشاندم به رگ جان آویخت
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۱۱چهره صاف تو آیینه اندیشه نماست
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۱۲ریخت دندان و هوای می و پیمانه بجاست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.