پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۰۲

دوش مجلس از زبان شکوه ام در می گرفت

کاش این شمع پریشان را کسی سر می گرفت

کوه تمکین و سبکساری کنون هم پله اند

رفت آن موسم که بحر عشق لنگر می گرفت

دیده ابلیس اگر می داشت نور معرفت

خاک را از چهره چون خورشید در زر می گرفت

آن که می زد از نصیحت آب بر آتش مر

کاش اول پرده از رخسار او برمی گرفت

چشم خود را داده بود از آب حیوان خضر آب

تا غرور آیینه از دست سکندر می گرفت

با ضعیفان سختگیریهای چرخ امروز نیست

دایم این بیدادگر نخجیر لاغر می گرفت

شرم اگر بیرون در می بود و می در اندرون

صحبت ما و تو امشب رنگ دیگر می گرفت

صائب از بزمی که من افسرده بیرون آمدم

پنبه مینا ز روی گرم می در می گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۰۴سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۰۵چون کند روی تو با خط سیاه از شش جهت؟
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۰۶مشو از می گران، ترسم سبکدستان ربایندت
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۰۷غم از دل می زداید چون صباح عید رخسارت
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۰۸غزالان را ز وحشت باز دارد دیدن چشمت
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۰۹بر دلم نیست غباری ز سیه کاری بخت
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۱۰دست بر هر چه فشاندم به رگ جان آویخت
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۱۱چهره صاف تو آیینه اندیشه نماست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.