پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۰۸

غزالان را ز وحشت باز دارد دیدن چشمت

به چرخ آرد زمین را چون فلک گردیدن چشمت

به بیداری چه خواهد کرد یارب با نظربازان

که خوابانیدن تیغ است خوابانیدن چشمت

ز خون خلق رنگین است چندان تیغ مژگانت

که می گردد نگارین، دست از مالیدن چشمت

ز بستن دیده شهباز در فکر شکار افتد

کند در پرده مشق دلبری پوشیدن چشمت

نماند در ته ابر سیه برقی که شوخ افتد

نباشد لحظه ای افزون نگه دزدیدن چشمت

نظر بازی که چشمت را به چشم آهوان سنجد

ترازوی دو سر قلب است در سنجیدن چشمت

عقیقی سازد از خون جگر سیمای زرین را

سهیل شوخ چشم از غیرت خندیدن چشمت

حقوق مردمی منظور افتاده است صائب را

وگرنه می تواند بست چشم از دیدن چشمت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۱۰دست بر هر چه فشاندم به رگ جان آویخت
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۱۱چهره صاف تو آیینه اندیشه نماست
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۱۲ریخت دندان و هوای می و پیمانه بجاست
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۱۳تلخ شد عشرتم آن لعل شکربار کجاست؟
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۱۴هیچ جوینده ندانست که جای تو کجاست
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۱۵فرح آباد من آنجاست که جانان آنجاست
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۱۶نه خط از چهره آن آینه سیما برخاست
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۱۷قد موزون تو روزی که به جولان برخاست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.