پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۹۵

خط کافر لعل سیراب ترا کم کم گرفت

دیو از دست سلیمان عاقبت خاتم گرفت

شوخ چشمی می برد از پیش کار خویش را

دامن گل را ز دست بلبلان شبنم گرفت

مرکز پرگار دولت دل به دست آوردن است

می توان ملک دو عالم را به این خاتم گرفت

رشته نورانی خورشید در سوزن کشید

سوزن عیسی چو ترک رشته مریم گرفت

مشرق اسرار عالم شد سر پر شور ما

این سفالین کاسه آخر جای جام جم گرفت

از تنور آمد برون طوفان و عالمگیر شد

خاکساران نمی باید به دست کم گرفت

عشق از خاکستر ما ریخت رنگ آسمان

این شرار شوخ، اول در دل آدم گرفت

تازه رو برخورد با قسمت دل خرسند ما

سبزه ما فیض بحر از قطره شبنم گرفت

بیش ازین بی پرده حرف عشق را صائب مگوی

کز سخنهای تو آتش در دل عالم گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۹۷از وصال ماه مصر آخر زلیخا جان گرفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۹۸خانه دل روشنی از دیده روشن گرفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۹۹تا عرق از چهره جانان تراویدن گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۰۰جوهر شمشیر غیرت پیچ وتاب از من گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۰۱در گرفتاری بود جمعیت خاطر محال
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۰۲دوش مجلس از زبان شکوه ام در می گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۰۳پیش ازین جانان حساب دیگر از من می گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۰۴سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.