پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۹۷

از وصال ماه مصر آخر زلیخا جان گرفت

دست خود بوسید هر کس دامان پاکان گرفت

گر به دست و پا نپیچد خار صحرای وجود

می‌توان ملک دو عالم را به یک جولان گرفت

صحبت روشن ضمیران کیمیای دولت است

خون ما در چشمه خورشید رنگ جان گرفت

گر نگردد طعنه سنگین دلی دندان شکن

می توان خون خود از لبهای او آسان گرفت

دامن پاکان ندارد تاب دست انداز شوق

بوی پیراهن ز مصر آخر ره کنعان گرفت

لقمه بیرون کردن از دست خسیسان مشکل است

ماه نو دق کرد تا از خوان گردون نان گرفت

تا قیامت زلف جانان دستگیر من بس است

چون خس و خاشاک هر دم دامنی نتوان گرفت

قطع پیوند تعلق کار هر افسرده نیست

خار این وادی مکرر برق را دامان گرفت

هر که چون صائب ، قدم بر کرسیِ همّت نهاد

می تواند تاج رفعت از سر کیوان گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۹۹تا عرق از چهره جانان تراویدن گرفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۰۰جوهر شمشیر غیرت پیچ وتاب از من گرفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۰۱در گرفتاری بود جمعیت خاطر محال
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۰۲دوش مجلس از زبان شکوه ام در می گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۰۳پیش ازین جانان حساب دیگر از من می گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۰۴سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۰۵چون کند روی تو با خط سیاه از شش جهت؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۰۶مشو از می گران، ترسم سبکدستان ربایندت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.