پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۳۵

پاس یک بیدار دل گردون بد گوهر نداشت

نور بینش با هزاران دیده اختر نداشت

سردی گردون به روشن گوهران امروز نیست

هرگز این خاکستر افسرده یک اخگر نداشت

از زبان گندمین افتاد در کارم گره

خوشه بی حاصل من دانه دیگر نداشت

پیش راه گرم رفتاران گرفتن مشکل است

سوخت هر خاری که دست از دامن من برنداشت

گشت غم بی خانمان تا خانه دل شد خراب

چون نگردد، غیر دل غم خانه دیگر نداشت

شب که در میخانه ساقی آن بهشتی روی بود

ساغر ما پای کم از چشمه کوثر نداشت

ملک دلها را مسخر کرد آن آیینه رو

این چنین پیشانی اقبال، اسکندر نداشت

خون گرم من به خونریز جهانش گرم ساخت

ورنه پیش از کشتن من تیغش این جوهر نداشت

یاد ایامی که باغ حسن آن آیینه رو

این چنین پیشانی اقبال، اسکندر نداشت

خون گرم من به خونریز جهانش گرم ساخت

ورنه پیش از کشتن من تیغش این جوهر نداشت

یاد ایامی که باغ حسن آن آیینه رو

غیر طوطی سبزه بیگانه دیگر نداشت

بی سبب کردم تلف در چاره جویی عمر را

صندل این قوم صائب غیر دردسر نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۳۷طفل بازیگوش ما زین خاکدان دل برنداشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۳۸جان و دل را رایگان آن دشمن جان برنداشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۳۹یاد ایامم که در تن جان ما منزل نداشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۴۰هرکه از عالم مجرد شد غم عالم نداشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۴۱حاصلی غیر از تهیدستی دل روشن نداشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۴۲تا دل آزاده برگ عیش در دامن نداشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۴۳زان کمان ابرو سر تسلیم پیچاندن نداشت
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۴۴ای ستمگر از نگاه دور رنجیدن نداشت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.