پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۸۵

بی غبار خط نگاهم توتیا گم کرده ای است

در ته ابر سیه ماه جلا گم کرده ای است

نیست هر کس را که چشم خوش نگاهی در نظر

در سواد آفرینش آشنا گم کرده ای است

بوسه لب تشنه در دور لب نوخط او

در سیاهی چشمه آب بقا گم کرده ای است

هر که را آسوده تر دانی درین وحشت سرا

زیر شمشیر حوادث دست و پا گم کرده ای است

تا چه باشد در بیابان طلب احوال ما

خضر اینجا رهنورد رهنما گم کرده ای است

کار ما بی دست و پایان با خدا افتاده است

کشتی دریای ما ناخدا گم کرده ای است

در بیابانی که چاه از نقش پا افزونترست

عقل کوته بین ما کور عصا گم کرده ای است

پیش ارباب خرد گر کشتی نوح است عقل

در محیط عشق موج دست و پا گم کرده ای است

هر که غافل گردد از حق در جهان با این ظهور

مهر عالمتاب در نور سها گم کرده ای است

در تن خاکی، روان آسمان مشتاق ما

راه بیرون شد ز گرد آسیا گم کرده ای است

هر که از صاحبدلان در کعبه صائب رو کند

می توان دانست محراب دعا گم کرده ای است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۸۷صبح از خورشید تابان دست بر دل مانده ای است
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۸۸بی جمالت مردمک آیینه نزدوده ای است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۸۹با رخ خندان او گل چهره نگشوده ای است
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۹۰قسمت ما از بهاران همچو گل خمیازه ای است
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۹۱لب چو گردد خالی از عقد سخن، خمیازه ای است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۹۲زان قد نازآفرین در هر دلی اندیشه ای است
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۹۳شد چو عالمگیر غفلت، جاهل و دانا یکی است
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۹۴روی کار دیگران و پشت کار من یکی است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.