پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۸۷

صبح از خورشید تابان دست بر دل مانده ای است

آفتاب از صبح داغ در نمک خوابانده ای است

دانه امید ما در عهد این بی حاصلان

در زمین کاغذین، تخم شرار افشانده ای است

شکوه ما در زمان خوی آن بیدادگر

نامه در رخنه دیوار نسیان مانده ای است

با تو ظالم برنمی آید، وگرنه آه من

پنجه زورآوران چرخ را پیچانده ای است

حلقه جمعیتی گر هست در زیر فلک

دیده بینایی از وضع جهان پوشانده ای است

فتنه آخر زمان در دور چشم مست او

شیشه بی باده بر طاق نسیان مانده ای است

کیست صائب با دل پر خون درین وحشت سرا؟

از حریم قرب، بی تقصیر بیرون مانده ای است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۸۹با رخ خندان او گل چهره نگشوده ای است
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۹۰قسمت ما از بهاران همچو گل خمیازه ای است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۹۱لب چو گردد خالی از عقد سخن، خمیازه ای است
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۹۲زان قد نازآفرین در هر دلی اندیشه ای است
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۹۳شد چو عالمگیر غفلت، جاهل و دانا یکی است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۹۴روی کار دیگران و پشت کار من یکی است
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۹۵در بهارستان یکرنگی شراب و خون یکی است
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۹۶عمر شمع صبح و لطف بی بقای او یکی است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.