پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۸

غوطه در گُل داده بود اندیشهٔ دنیا مرا

نالهٔ نی شد دلیلِ عالمِ بالا مرا

گر‌چه چون حلاج مُهرِ خامشی بر لب زدم

زورِ مِی‌ برداشت آخر پنبه از مینا مرا

از سیاهی خضر می‌آرد گلیمِ خود برون

نیست بر خاطر غبار از ظلمتِ سودا مرا

بود از بس بر دل من دیدنِ مردم گران

شد سبک در دیده کوهِ قاف چون عنقا مرا

مهرهٔ گهوارهٔ من بود از عقدِ سخن

منّتِ گویایی از کس نیست چون عیسیٰ مرا

حسنِ عالمگیر را هرجا که جویی حاضرست

هر غباری محملِ لیلی است زین صحرا مرا

با کمالِ قُرب، از پاسِ ادب خون می‌خورم

پنجهٔ خشکی است چون مرجان از این دریا مرا

نیست مانع بحر را گرداب از جوش و خروش

مُهرِ خاموشی چه سازد با لبِ گویا مرا

نیست چون آتش مرا اندیشه از زخمِ زبان

می‌شود بال و پرِ پرواز، خارِ پا مرا

چون الف در بِسم گردد محو، باقی می‌شود

عمرِ کوته جاودان شد زان قدِ رعنا مرا

در سرانجام اقامت نیستم چون غافلان

توشهٔ راهی است صائب چشم از دنیا مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۰عشق خونگرم از محبت کرده ایجاد مرا
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۱خُلقِ خوش در نوبهار عافیت دارد مرا
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۲گرچه جا در دیده آن نورِ نظر دارد مرا
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۳خواب وقتِ فیض در محراب می‌گیرد مرا
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۴التفاتِ زاهدانِ خشک، تر سازد مرا
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۵شورِ عشقی کو، که رسوای جهان سازد مرا؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۶چشمِ او چندان که مستِ خواب می‌سازد مرا
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۷تَر‌زبانی معدنِ زَنگار می‌سازد مرا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.