پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۱

دامنِ دریایِ خونخوارست بالین سیل را

در کنارِ بحر باشد خوابِ سنگین سیل را

بی‌قرارِ عشق را جز در وصال آرام نیست

می‌کند آمیزشِ دریا به تمکین سیل را

راهرو را بالِ پروازست سختی‌های دهر

کوهساران می‌شود سنگِ فسان این سیل را

عشق می‌داند چه باید کرد با آسودگان

نیست حاجت در خرابی‌ها به تلقین سیل را

نعمتِ الوان نگردد سدِّ راهِ زندگی

کِی حنایِ پا شود این خاکِ رنگین سیل را

مشتِ خاکی کز عمارت تنگ گردد مَشربش

جادهد بر سینهٔ خود همچو شاهین سیل را

شوق را افسرده سازد صحبتِ افسردگان

می‌کند این خاک‌های مرده سنگین سیل را

عمرِ مستعجل ز عاجز‌نالیِ ما فارغ است

خار نتواند گرفتن دامن‌ِ این سیل را

می‌رساند شوقِ در دل سالکان را باغ ها

در گریبان از کفِ خویش است نسرین سیل را

بردباری و تواضع عمر می‌سازد دراز

هر پلی دارد به یادِ خویش چندین سیل را

مُلکِ ویرانِ مرا برگ و نوای شُکر نیست

ورنه هست از هر حبابی چشمِ تحسین سیل را

گریهٔ بی‌طاقتان آخر به جایی می‌رسد

می‌دهد صائب وصالِ بحرِ تسکین سیل را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۳نیست از روی زمین سیری دل خود کام را
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۴نیست فرق از تن دل افسرده خودکام را
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۵کرده‌ام بر خود گوارا تلخیِ دشنام را
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۶نیست دلگیری ز دنیا بندهٔ تسلیم را
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۷نیست از دردِ غریبی چون گهر پروا مرا
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۸غوطه در گُل داده بود اندیشهٔ دنیا مرا
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۹از نظر یک لحظه دوری نیست محبوب مرا
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۰عشق خونگرم از محبت کرده ایجاد مرا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.