پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۰

بی کسی کِی خوار سازد زادهٔ اقبال را؟

شهپر سیمرغ می‌گردد مگس‌ران زال را

با تهی چشمان چه سازد نعمتِ روی زمین؟

سیری از خرمن نباشد دیدهٔ غربال را

می‌توانی در دو عالم نوبتِ شاهی زدن

صرف در تسخیرِ دل‌ها گر کنی اقبال را

گفتگوی خامشان را ترجمان در کار نیست

لال می‌فهمد به آسانی زبانِ لال را

پیچ و تابِ عشق را از دل‌ زدودن مشکل است

کِی به افشاندن توان بی‌نقش کردن بال را؟

می‌توان زافتادگی بردن به ساقِ عرش راه

دولتِ پابوس، روزی می‌شود خلخال را

مار از نزدیکیِ گنج، اژدهایی می‌شود

از برای جاه می‌جویند مردم مال را

ساده‌لوحانی که محوِ حسنِ بی‌رنگی شدند

ابجدِ مشقِ جنون دانند خط و خال را

ساغرِ ناکامی از خود آب برمی‌آورد

تشنگی سیراب می‌سازد گُلِ تبخال را

می‌شود ناطق کمربند از میانِ نازکت

ساقِ سیمینِ تو خامش می‌کند خلخال را

رنجِ باریکِ تو صائب از دلِ پرآرزوست

دور کن این عنکبوتِ رشتهٔ آمال را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۲گل نزد آبی بر آتش بلبلِ خودکام را
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۳نیست از روی زمین سیری دل خود کام را
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۴نیست فرق از تن دل افسرده خودکام را
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۵کرده‌ام بر خود گوارا تلخیِ دشنام را
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۶نیست دلگیری ز دنیا بندهٔ تسلیم را
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۷نیست از دردِ غریبی چون گهر پروا مرا
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۸غوطه در گُل داده بود اندیشهٔ دنیا مرا
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۹از نظر یک لحظه دوری نیست محبوب مرا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.