پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۰۱

تا ز رخ زلف آن بهشتی روی دور انداخته است

دست رضوان پرده بر رخسار حور انداخته است

پنجه مومین حریف پنجه خورشید نیست

عقل بیجا پنجه با عشق غیور انداخته است

می برد خواهی نخواهی دل ز دست مردمان

کار خود را آن کمان ابرو به زور انداخته است

ساعد او بارها در معرض عرض صفا

رعشه غیرت بر اندام بلور انداخته است

در حریم عشق، خواهش ناامیدی بردهد

زان تجلی پرتو خود را به طور انداخته است

راه نزدیک است اگر بر گرد دل گردد کسی

دوربینی ها مرا از کعبه دور انداخته است

ابر تر دامن چه باشد، کز حجاب اشک من

خویش را طوفان مکرر در تنور انداخته است

تیره بختی های ما از پستی اقبال نیست

از بلندی شمع ما پرتو به دور انداخته است

نه همین در شهر اصفاهان قیامت می کند

فکر صائب در همه آفاق شور انداخته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۰۳باز از معموره دلها فغان برخاسته است
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۰۴زلف گرد عارض او رشته گلدسته است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۰۵جویبار شیشه با دریای خم پیوسته است
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۰۶تاک بالا دست من بیعت به طوبی بسته است
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۰۷هر که بست از گفتگو لب جنت دربسته است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۰۸یار راه شکوه ام از چین ابرو بسته است
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۰۹از غبار جسم حایل ها به هم پیوسته است
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۱۰هر که از داغ تو در دل لاله زاری داشته است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.