پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۵۵

اتفاق دوستان با هم دعای جوشن است

سختی از دوران نبیند دانه تا در خرمن است

سازگاری پیشه کن با مردم ناسازگار

تا شود یوسف ترا خاری که در پیراهن است

بینش هر دل درین عالم به قدر داغ اوست

روشنایی خانه تاریک را از روزن است

از دل بی آرزو، داریم بر افلاک ناز

رشته هموار را منت به چشم سوزن است

نیست حاصل جز ندامت، تخم ناافشانده را

خوشه و خرمن نگردد دانه تا در دامن است

زیر گردون نیست آسایش روان خلق را

ریگ تا در شیشه ساعت بود در رفتن است

دست رد بر سینه خواب پریشان می نهد

چون سبو دستی که در میخانه بالین من است

هر که قانع شد به بوی گل، ز گل در پرده ماند

بوی پیراهن حجاب یوسف سیمین تن است

از اشارت می شود آن پیکر سیمین کبود

موج بر آب لطیف اندام، بند آهن است

صافی سر چشمه صائب می کند در جو اثر

هر سر مو چشم بینایی است گر دل روشن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۵۷از عزیزان دیده پوشیده من روشن است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۵۸تن چون شد از زخم جوهردار، حصن آهن است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۵۹مرهم تیغ تغافل خون خود را خوردن است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۶۰در بیابانی که خارش تشنه خون خوردن است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۶۱وجد بال شاهباز جان ز هم وا کردن است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۶۲حق‌پرستی، قطره را در کار دریا کردن است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۶۳بی سؤال احسان به درویشان سخاوت کردن است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۶۴جان نثار یار کردن خاک را زر کردن است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.