پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۶۱

وجد بال شاهباز جان ز هم وا کردن است

پایکوبی زندگی را در ته پا کردن است

جوش بیتابی زدن در آتش وجد و سماع

شیره جان را ز درد تن مصفا کردن است

محمل جان را به منزل بی قراری می برد

بادبان کشتی دل دست بالا کردن است

در طریق عشق سستی سنگ راه سالک است

ساحل این بحر خونین دل به دریا کردن است

مذهب و مشرب به هم آمیختن چون عارفان

در فضای مهره گل، سیر صحرا کردن است

صرف دنیا کردن اوقات عزیز خویش را

ماه کنعان را به سیم قلب سودا کردن است

هیچ کاری برنمی آید ز پای آهنین

قطع راه عشق در قطع تمنا کردن است

در هوای سیم و زر دل را پریشان ساختن

بهر کاغذ باد، مصحف را مجزا کردن است

سیر بازیگاه عالم طفل طبعان می کنند

چشم حق بین را چه پروای تماشا کردن است؟

پی به کنه خویش بردن کار هر بی ظرف نیست

خودشناسی بحر را در قطره پیدا کردن است

مرگ از قطع تعلق ناگوار طبعهاست

فقر زهر نیستی بر خود گوارا کردن است

خودپسندی در به روی خود برآوردن بود

بیخودی پیش از سفر خود را مهیا کردن است

جمع کردن از پریشانی حواس خویش را

از پی صید معانی دام پیدا کردن است

تا درین ماتم سرا چون گل نظر وا کرده ایم

عشرت ما خنده بر اوضاع دنیا کردن است

سینه را از درد و داغ عشق گلشن ساختن

پیش ما صائب زمین مرده احیا کردن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۶۳بی سؤال احسان به درویشان سخاوت کردن است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۶۴جان نثار یار کردن خاک را زر کردن است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۶۵عقل، اجزای وجود خویش باطل کردن است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۶۶خنده دزدیدن به دل گل در گریبان کردن است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۶۷نامرادی زندگی بر خویش آسان کردن است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۶۸تندخویی با خلایق، مهر را کین کردن است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۶۹سر گران از دل گذشتن، صید را خواباندن است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۷۰خنده رویی میهمان را گل به جیب افشاندن است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.