پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۶۷

نامرادی زندگی بر خویش آسان کردن است

ترک جمعیت دل خود را به سامان کردن است

در پریشان اختلاطی صرف کردن نقد عمر

در زمین شوره تخم خود پریشان کردن است

بر نمی خیزد صدا از دست چون تنها بود

دست دادن نفس را، امداد شیطان کردن است

نیست احسان بنده کردن مردم آزاده را

بهترین احسان مردم، ترک احسان کردن است

یک نفس باشد نشاط خنده ظاهر چو برق

خنده دزدیدن به دل، گل در گریبان کردن است

قطره ناچیز را دریای گوهر ساختن

خرده جان را نثار تیغ جانان کردن است

حرف زهد خشک گفتن در میان عارفان

تیغ چوبین در مقام لاف عریان کردن است

در مقام حرف بر لب مهر خاموشی زدن

تیغ را زیر سپر در جنگ پنهان کردن است

بگذر از رد و قبول خلق، کاین شغل خسیس

خویش را با عالمی دست و گریبان کردن است

خامشی بگزین که در دیوان قسمت مور را

لب گشودن رخنه در ملک سلیمان کردن است

می فشانم هر چه می گیرم چو ابر نوبهار

با من احسان، باتمام خلق احسان کردن است

از حدیث دلگشا صائب دهن را دوختن

یوسف پاکیزه دامن را به زندان کردن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۶۹سر گران از دل گذشتن، صید را خواباندن است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۷۰خنده رویی میهمان را گل به جیب افشاندن است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۷۱بیخودی دامن به جسم خاکسار افشاندن است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۷۲خرقه آزادگان چشم از جهان پوشیدن است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۷۳دیده شبنم گر از روی گلستان روشن است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۷۴چشم من از گریه مستانه من روشن است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۷۵دل چو کشتی، جان روشن عالم آب من است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۷۶شبچراغ اهل معنی چشم بیدار من است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.