پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۷۲

خرقه آزادگان چشم از جهان پوشیدن است

کسوت این قوم از دستار سر پیچیدن است

سخت رویی می شود سنگ فسان شمشیر را

خاکساری روی دشمن بر زمین مالیدن است

از تهی مغزی است امید گشاد از ماه عید

ناخن تنها برای پشت سر خاریدن است

ما حجاب آلودگان را جرأت پروانه نیست

گرد سر گردیدن ما، گرد دل گردیدن است

سرفرازی چشم بد بسیار دارد در کمین

تا بود روشن، مدار شمع بر لرزیدن است

عرض دادن جنس خود بر مردم بالغ نظر

در ترازوی قیامت خویش را سنجیدن است

صرف کردن زندگی در خدمت آزادگان

زیر پای سرو چون آب روان غلطیدن است

از گداز شمع روشن شد که در بزم وجود

روزی روشندلان انگشت خود خاییدن است

در محرم تا چه خونها در دل مردم کند

محنت آبادی که عیدش دربدر گردیدن است

برگ جمعیت به از ریزش ندارد حاصلی

گر گلابی هست این گل را، ز هم پاشیدن است

سنگ طفلان می کند خوش وقت مجنون مرا

کار کبک مست در کوه و کمر خندیدن است

از خموشی می توان صائب به معنی راه برد

مایه غواص گوهرجو نفس دزدیدن است

خواب را صائب مکن بر دیده از شبگیر تلخ

چاره کوتاهی این ره به خود پیچیدن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۷۴چشم من از گریه مستانه من روشن است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۷۵دل چو کشتی، جان روشن عالم آب من است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۷۶شبچراغ اهل معنی چشم بیدار من است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۷۷لطف او با دیگران ناز و عتابش بر من است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۷۸هر چه دارد در خم سربسته گردون از من است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۷۹نوبهار آیینه طبع سخنساز من است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۸۰کاسه سر را خطر از مغز پر جوش من است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۸۱آبروی حسن از مژگان نمناک من است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.