پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۷۱

بیخودی دامن به جسم خاکسار افشاندن است

از رخ آیینه هستی غبار افشاندن است

ریختن رنگ اقامت در جهان بی ثبات

در زمین کاغذین، تخم شرار افشاندن است

صرف با دلمردگان اوقات خود را ساختن

باده بر خاک سیه، گل بر مزار افشاندن است

وقت خوش از صحبت بی حاصلان کردن طمع

از تهی مغزی ز سرو و بید بار افشاندن است

از سبکروحان گذشتن سرسری چون برق و باد

آستین چون شاخ گل بر نوبهار افشاندن است

عاشق شوریده را ترساندن از زخم زبان

خار و خس سیلاب را در رهگذار افشاندن است

جانفشانی کردن عشاق در دوران خط

بر سر پروانه شاهان نثار افشاندن است

قطره ناچیز را دریای گوهر ساختن

خرده جان را به تیغ آبدار افشاندن است

راه گردانیدن از امیدوار خویشتن

خاک نومیدی به چشم انتظار افشاندن است

ریختن می در گلوی زاهدان بی نمک

آب حیوان در زمین شوره زار افشاندن است

جود صائب در زمان تنگدستی خوشنماست

ورنه کار ابر در جوش بهار، افشاندن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۷۳دیده شبنم گر از روی گلستان روشن است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۷۴چشم من از گریه مستانه من روشن است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۷۵دل چو کشتی، جان روشن عالم آب من است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۷۶شبچراغ اهل معنی چشم بیدار من است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۷۷لطف او با دیگران ناز و عتابش بر من است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۷۸هر چه دارد در خم سربسته گردون از من است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۷۹نوبهار آیینه طبع سخنساز من است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۸۰کاسه سر را خطر از مغز پر جوش من است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.