پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۵۷

از عزیزان دیده پوشیده من روشن است

بوی پیراهن کلید خانه چشم من است

خون ما بی طالعان را نیست معراج قبول

ورنه جای مصرع رنگین، بیاض گردن است

دیده بازست از نظاره دنیا حجاب

دیدن این خواب، موقوف نظر پوشیدن است

از شب بخت سیاهم صبح امیدی نزاد

حرف خواب آلودگان است این که شب آبستن است

پستی سقف فلک آه مرا در دل شکست

شمع می دزدد نفس چندان که زیر دامن است

سرمپیچ از داغ، کز اقبال روزافزون عشق

داغ چون پیوسته شد با هم، دعای جوشن است

تا چه بیراهی ز من سر زد، که در دشت جنون

هر سر خاری که بینم تشنه خون من است

می شوند از چرب نرمی دوست صائب دشمنان

بر چراغ من نسیم صبحگاهی روغن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۵۹مرهم تیغ تغافل خون خود را خوردن است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۶۰در بیابانی که خارش تشنه خون خوردن است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۶۱وجد بال شاهباز جان ز هم وا کردن است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۶۲حق‌پرستی، قطره را در کار دریا کردن است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۶۳بی سؤال احسان به درویشان سخاوت کردن است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۶۴جان نثار یار کردن خاک را زر کردن است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۶۵عقل، اجزای وجود خویش باطل کردن است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۶۶خنده دزدیدن به دل گل در گریبان کردن است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.