پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۵۴

در تعلق کوه آهن در شمار سوزن است

در تجرد سوزنی همسنگ کوه آهن است

پاک کن دل را، ز دست انداز چرخ آسوده شو

تا بود در تخم غش، سر گشته پرویزن است

پاک گوهر را نباشد روزی از خاک وطن

سنگ بندد بر شکم یاقوت تا در معدن است

تا لب نانی به دست آرم چه خونها می خورم

دست کوته را تنور رزق چاه بیژن است

گفتگوی عشق را از عقل پنهان داشتن

راز را آهسته پیش گوش سنگین گفتن است

دل در آزارست تا با عقل و هوش آمیخته است

شعله فریادی است تا آب و نمک در روغن است

چون نگیرد آه را دل در فضای آسمان؟

دوزخ دود سبکرو، خانه بی روزن است

عقل سست از پرده ناموس چون آید برون؟

پای خواب آلود را سد سکندر دامن است

بر غبار دیده ما آستین خواهد کشید

آن که یک روشنگر او نکهت پیراهن است

رشته پیوند بگسل از سپهر تنگ چشم

عقده می افتد به کار رشته تا با سوزن است

روزگار از نطفه مردان عقیم افتاده است

مردم از بهر چه می گویند شب آبستن است؟

رزق بی کوشش نمی آید به کف، حرف است این

نیم نانی می رسد تا نیم جانی در تن است

صبح کز خون صباحت روی خود را شسته است

داغ آن چاک گریبان و بیاض گردن است

این غزل را از حکیم غزنوی بشنو تمام

تا بدانی نطق صائب پیش نطقش الکن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۵۶مجلس امشب از فروغ لاله رویان روشن است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۵۷از عزیزان دیده پوشیده من روشن است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۵۸تن چون شد از زخم جوهردار، حصن آهن است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۵۹مرهم تیغ تغافل خون خود را خوردن است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۶۰در بیابانی که خارش تشنه خون خوردن است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۶۱وجد بال شاهباز جان ز هم وا کردن است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۶۲حق‌پرستی، قطره را در کار دریا کردن است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۶۳بی سؤال احسان به درویشان سخاوت کردن است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.