پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۴۷

ریشه ما در زمین خاکساری محکم است

گلبن امید ما در چار موسم خرم است

دامن محشر به فریاد سرشک ما رسد

آستین تنگ میدان، گریه ما را کم است

چشم جود از روشنان عالم بالا مدار

دیده خورشید، محتاج سرشک شبنم است

کاسه همسایه پا دارد، به ما جامی بده

دور شاید بر مراد ما بگردد، عالم است

به که در جیب نمد آیینه را پنهان کنیم

عالم از جهل مرکب یک سواد اعظم است

استقامت از مزاج آفرینش رفته است

بیشتر رد و قبول اهل عالم توأم است

در به روی صورت دیوار نگشاییم ما

هر که دارد حسن معنی در دل ما محرم است

از بیاض گردن او، فرد بیرون کرده ای است

فرد خورشیدی که سر لوح کتاب عالم است

من که صائب پاک گوهرتر ز تیغ افتاده ام

رشته کارم چرا چون زلف جوهر درهم است؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۴۹در حریم سینه عشاق، غم نامحرم است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۵۰در فشار دل، سر دست نگارین ظالم است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۵۱جان غافل را سفر در چار دیوار تن است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۵۲هستی دنیای فانی انتظار مردن است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۵۳حاصل شمشیر برق از کشت ما خون خوردن است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۵۴در تعلق کوه آهن در شمار سوزن است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۵۵اتفاق دوستان با هم دعای جوشن است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۵۶مجلس امشب از فروغ لاله رویان روشن است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.