پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۴۹

در حریم سینه عشاق، غم نامحرم است

در نزاکت خانه آیینه، دم نامحرم است

باده روحانیان را ساغری در کار نیست

در خرابات محبت جام جم نامحرم است

می کند مغشوش، جوهر صفحه آیینه را

نامه ما ساده لوحان را رقم نامحرم است

صبح را در خلوت روشن ضمیران بار نیست

در دل یکتای ما تیغ دو دم نامحرم است

تا سر مویی تعلق هست، محرومی بجاست

هر که این زنار دارد، در حرم نامحرم است

فکر دنیا ره ندارد در حریم اهل دل

جغد ماتم پیشه در باغ ارم نامحرم است

در گذر ای ابر گوهربار از گلبانگ رعد

لاف همت بر لب اهل کرم نامحرم است

پر برون آرم مگر چون مور از اقبال عشق

ورنه در راه طلب نقش قدم نامحرم است

هیچ برهانی برای کذب چون سوگند نیست

راستی چون پرده بردارد، قسم نامحرم است

چون غبار خط برآرد سر ز کنج آن دهان

هر که دارد گرد هستی در حرم نامحرم است

چاک کن صائب دل خود را که در زلف سخن

هر که در دل شق ندارد چون قلم، نامحرم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۵۱جان غافل را سفر در چار دیوار تن است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۵۲هستی دنیای فانی انتظار مردن است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۵۳حاصل شمشیر برق از کشت ما خون خوردن است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۵۴در تعلق کوه آهن در شمار سوزن است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۵۵اتفاق دوستان با هم دعای جوشن است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۵۶مجلس امشب از فروغ لاله رویان روشن است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۵۷از عزیزان دیده پوشیده من روشن است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۵۸تن چون شد از زخم جوهردار، حصن آهن است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.