پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۴۴

سینه ام از داغ رنگارنگ صحرای گل است

پای من از زخم خار خونچکان پای گل است

برنمی آرد مرا جوش بهاران از قفس

بی دماغان محبت را چه پروای گل است؟

عشق می چیند ز دلسوزی بلای حسن را

در دل بلبل خلد خاری که در پای گل است

رتبه حسن از غرور عشق ظاهر می شود

باغبان نازی اگر دارد ز بالای گل است

مستی من نیست موقوف شراب لاله رنگ

غنچه منقار من لبریز صهبای گل است

شرم می دارد نگاه از خیره چشمان حسن را

چون نباشد باغبان در باغ، یغمای گل است

سردمهری را اثر در سینه های گرم نیست

عندلیب مست ما فارغ ز سرمای گل است

از سخن سنجان شود صائب بلند آوازه حسن

شعله آواز بلبل محفل آرای گل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۴۶زهر در ساغر مرا از سیر ماه و انجم است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۴۷ریشه ما در زمین خاکساری محکم است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۴۸نیست مردم هر که را نقش و نگار مردم است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۴۹در حریم سینه عشاق، غم نامحرم است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۵۰در فشار دل، سر دست نگارین ظالم است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۵۱جان غافل را سفر در چار دیوار تن است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۵۲هستی دنیای فانی انتظار مردن است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۵۳حاصل شمشیر برق از کشت ما خون خوردن است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.