پرش به محتوای اصلی
ادیب صابر ادیب صابر

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

عید است و حق عید بباید شناختن

وز باده نوش کردن و بربط نواختن

شرع است حق روزه به طاعت گزاردن

شرط است حق عید به عشرت شناختن

اکنون که چنگ و نای به یک جای ساختند

وقت است وقت با قدح باده ساختن

چوگان زلف و گوی زنخدان یار گیر

در روز عید رسم بود گوی باختن

بر اسب باده سوی طرب، تاختن بریم

زیرا به عید رسم بود اسب تاختن

گر کینه آختن ز ره و رسم عادت است

از غم سزد به قوّت می کینه آختن

ور سر فراختن ز بزرگی و همت است

باید به مدح صدر اجل سر فراختن

مخدوم ساده سید مشرق که کار اوست

ناصح عزیز کردن و حاسد گداختن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶بلبل رسید نغمهٔ بلبل رها مکن
  2. شمارهٔ ۳۷ای شب تاری غلام موی تو
  3. شمارهٔ ۳۸چون زلف تو بی قرارم از تو
  4. شمارهٔ ۳۹خلعت چشم من است راحتِ دیدار تو
  5. شمارهٔ ۴۰ای سپه عشق تو بر ما زده
  6. شمارهٔ ۴۱شب شنیدستی ز روز آویخته
  7. شمارهٔ ۴۲ماه را ماند رُخش ناکاسته
  8. شمارهٔ ۴۳گر به دو رخ فتنهٔ نظّاره‌ای
همه‌ی غزلیات ←

ادیب صابر درباره‌ی ادیب صابر

شرف‌الادباء شهاب‌الدین ادیب صابر بن ‌اسماعیل ترمذی (کشته شده به سال ۵۴۶ هجری قمری) از شعرای عهد سلجوقی و خوارزمشاهی بود. اصل وی از ترمذ بود و شاعری او هم در آن شهر شروع شد. ولی بعدها در نواحی دیگر مانند مرو، بلخ و خوارزم روزگار گذرانید و به مدّاحی سنجر پرداخت. سنجر او را به رسالت نزد اتسز خوارزمشاه فرستاد. او چندی د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.