پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

قطعات

شمارهٔ ۱۶۸

سگی شکایت ایام با کسی می‌کرد

نبینی‌ام که چه برگشته حال و مسکینم

نه آشیانه چو مرغان نه غله چون موران

قناعتم صفت و بردباری آیینم

هزار سنگ پریشان به یک نگه بخورم

که اوفتاده نبینی بر ابروان چینم

که در ریاضت و خلوت مقام من دارد؟

که جامه خواب کلوخست و سنگ بالینم

به لقمه‌ای که تناول کنم ز دست کسی

رواست گر بزند بعد از آن به زوبینم

گرم دهند خورم ورنه می‌روم آزاد

نه همچو آدمیان خشمناک بنشینم

چو گربه درنربایم ز دست مردم چیز

ور اوفتاده بود ریزه ریزه برچینم

مرا نه برگ زمستان نه عیش تابستان

کفایتست همین پوستین پارینم

به جای من که نشیند که در مقام رضا

برابر است گلستان و تل سرگینم

مرا که سیرت ازین جنس و خوی ازین صفتست

چه کرده‌ام که سزاوار سنگ و نفرینم؟

جواب داد کزین بیش نعت خویش مگوی

که خیره گشت ز وصفت زبان تحسینم

همین دو خصلت ملعون کفایتست تو را

غریب دشمن و مردارخوار می‌بینم

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۱۷۰مثل وقوفک عندالله فی ملاء
  2. شمارهٔ ۱۷۱یا اسعد الناس جدا ما سعی قدم
  3. شمارهٔ ۱۷۲ - در مدحنظر که با همه داری به چشم بخشایش
  4. شمارهٔ ۱۷۳آن ستمدیده ندیدی که به خونخواره چه گفت
  5. شمارهٔ ۱۷۴خلق در ملک خدای از همه جنسی باشد
  6. شمارهٔ ۱۷۵گر بدانستی که خواهد مرد ناگه در میان
  7. شمارهٔ ۱۷۶اگر گویندش اندر نار جاوید
  8. شمارهٔ ۱۷۷نکویی بابدان کردن وبالست
همه‌ی قطعات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.