پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

قطعات

شمارهٔ ۱۱۸

ناگهان بانگ در سرای افتد

که فلان را محلِّ وعده رسید

دوستان آمدند تا لبِ گور

قدمی چند و باز پس گردید

وآن کَـ‌زو دوست‌تر نمی‌داری

مال و مِلک و قباله بُرد و کلید

وین‌که پیوسته با تو خواهد بود

عملِ توست؛ نَفْسِ پاک و پلید

نیک دَریاب و بَد مَکُن، زنهار

که بَد و نیک باز خواهی دید

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۱۲۰حقیقتیست که دانا سرای عاریتی
  2. شمارهٔ ۱۲۱ - در مدح صاحب دیوانسفینهٔ حکمیات و نظم و نثر لطیف
  3. شمارهٔ ۱۲۲نه آدمیست که در خرمی و مجموعی
  4. شمارهٔ ۱۲۳روز گم گشتن فرزند مقادیر قضا
  5. شمارهٔ ۱۲۴صانع نقشبند بی مانند
  6. شمارهٔ ۱۲۵یکی نصیحت درویش‌وار خواهم کرد
  7. شمارهٔ ۱۲۶ای غرّه به رحمت خداوند
  8. شمارهٔ ۱۲۷بندگان را ز حد به در منواز
همه‌ی قطعات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.