پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱

ثنا و حمد بی‌پایان خدا را

که صنعش در وجود آورد ما را

الها، قادرا، پروردگارا

کریما، منعما، آمرزگارا

چه باشد پادشاهِ پادشاهان

اگر رحمت کنی مشتی گدا را؟

خداوندا تو ایمان و شهادت

عطا دادی به فضل خویش ما را

وز انعامت همیدون چشم داریم

که دیگر باز نستانی عطا را

از احسان خداوندی عجب نیست

اگر خط در کشی جرم و خطا را

خداوندا بدان تشریف عزت

که دادی انبیا و اولیا را

بدان مردانِ میدانِ عبادت

که بشکستند شیطان و هوا را

به حق پارسایان کز در خویش

نیندازی من ناپارسا را

مسلمانان ز صدق آمین بگویید

که آمین تقویت باشد دعا را

خدایا هیچ درمانی و دفعی

ندانستیم شیطان و قضا را

چو از بی‌دولتی دور اوفتادیم

به نزدیکان حضرت بخش ما را

خدایا گر تو سعدی را برانی

شفیع آرد روان مصطفی را

محمد سید سادات عالم

چراغ و چشم جمله انبیا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳ای که انکار کنی عالم درویشان را
  2. غزل شمارهٔ ۴غافلند از زندگی مستان خواب
  3. غزل شمارهٔ ۵دریغ صحبت دیرین و حق دید و شناخت
  4. غزل شمارهٔ ۶ای یار ناگزیر که دل در هوای توست
  5. غزل شمارهٔ ۷مقصود عاشقان دو عالم لقای توست
  6. غزل شمارهٔ ۸درد عشق از تندرستی خوشتر است
  7. غزل شمارهٔ ۹منزل عشق از جهانی دیگر است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰فلک با بخت من دائم به کین است
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.