پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۹

نبایستی هم اول مهر بستن

چو در دل داشتی پیمان شکستن

به ناز وصل پروردن یکی را

خطا کردی به تیغ هجر خستن

دگربار از پری رویان جماش

نمی‌باید وفای عهد جستن

اگر کنجی به دست آرم دگر بار

منم زین نوبت و تنها نشستن

ولیکن صبر تنهایی محال است

که نتوان در به روی دوست بستن

همی‌گویم بگریم در غمت زار

دگر گویم بخندی بر گرستن

گر آزادم کنی ور بنده خوانی

مرا زین قید ممکن نیست جستن

گرم دشمن شوی ور دوست گیری

نخواهم دستت از دامن گسستن

قیاس آن است سعدی کز کمندش

به جان دادن توانی باز رستن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۱سهل باشد به ترک جان گفتن
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۲طوطی نگوید از تو دلاویزتر سخن
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۳چه خوش بود دو دلارام دست در گردن
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۴دست با سرو روان چون نرسد در گردن
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۵میان باغ حرام است بی تو گردیدن
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۶تا کی ای جان اثر وصل تو نتوان دیدن
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۷آخَر نگهی به سوی ما کن
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۸چشم اگر با دوست داری گوش با دشمن مکن
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.