پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۸

گر متصور شدی، با تو در آمیختن

حیف نبودی وجود، در قدمت ریختن

فکرت من در تو نیست، در قلمِ قدرتی‌ست

کاو بتواند چنین، صورتی انگیختن

کی‌ست که مرهم نهد، بر دل مجروح عشق؟

که‌ش نه مجال وقوف، نه رهِ بگریختن

داعیهٔ شوق نیست، رفتن و باز آمدن

قاعدهٔ مهر نیست، بستن و بگسیختن

آبِ روان سرشک، وآتش سوزانِ آه

پیش تو باد است و خاک، بر سر خود بیختن

هر که به شب شمع‌وار در نظر شاهدی‌ست

باک ندارد به روز، کشتن و آویختن

خوی تو با دوستان، تلخ سخن گفتن است

چارهٔ سعدی حدیث با شکر آمیختن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۰خلاف دوستی کردن به ترک دوستان گفتن
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۱سهل باشد به ترک جان گفتن
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۲طوطی نگوید از تو دلاویزتر سخن
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۳چه خوش بود دو دلارام دست در گردن
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۴دست با سرو روان چون نرسد در گردن
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۵میان باغ حرام است بی تو گردیدن
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۶تا کی ای جان اثر وصل تو نتوان دیدن
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۷آخَر نگهی به سوی ما کن
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.