پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۷

چند بشاید به صبر دیده فرو دوختن

خرمن ما را نماند حیله به جز سوختن

گر نظر صدق را نام گنه می‌نهند

حاصل ما هیچ نیست جز گنه اندوختن

چند به شب در سماع جامه دریدن ز شوق

روز دگر بامداد پاره بر او دوختن

زهد نخواهد خرید چاره رنجور عشق

شمع و شراب است و شید پیش تو نفروختن

تا به کدام آبروی ذکر وصالت کنیم

شکر خیالت هنوز می‌نتوان توختن

لهجه شیرین من پیش دهان تو چیست

در نظر آفتاب مشعله افروختن

منطق سعدی شنید حاسد و حیران بماند

چاره او خامشیست یا سخن آموختن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۹نبایستی هم اول مهر بستن
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۰خلاف دوستی کردن به ترک دوستان گفتن
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۱سهل باشد به ترک جان گفتن
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۲طوطی نگوید از تو دلاویزتر سخن
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۳چه خوش بود دو دلارام دست در گردن
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۴دست با سرو روان چون نرسد در گردن
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۵میان باغ حرام است بی تو گردیدن
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۶تا کی ای جان اثر وصل تو نتوان دیدن
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.