پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۰

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران

کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران

هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد

داند که سخت باشد قطع امیدواران

با ساربان بگویید احوال آب چشمم

تا بر شتر نبندد محمل به روز باران

بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت

گریان چو در قیامت چشم گناهکاران

ای صبح شب‌نشینان جانم به طاقت آمد

از بس که دیر ماندی چون شام روزه‌داران

چندین که برشمردم از ماجرای عشقت

اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران

سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل

بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران

چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت

باقی نمی‌توان گفت الا به غمگساران

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۲فراق دوستانش باد و یاران
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۳سخت به ذوق می‌دهد باد ز بوستان نشان
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۴دیگر به کجا می‌رود این سرو خرامان
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۵خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۶ما نتوانیم و عشق پنجه درانداختن
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۷چند بشاید به صبر دیده فرو دوختن
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۸گر متصور شدی، با تو در آمیختن
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۹نبایستی هم اول مهر بستن
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.