پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۲

فراق دوستانش باد و یاران

که ما را دور کرد از دوستداران

دلم در بند تنهایی بفرسود

چو بلبل در قفس روز بهاران

هلاک ما چنان مهمل گرفتند

که قتل مور در پای سواران

به خیل هر که می‌آیم به زنهار

نمی‌بینم به جز زنهارخواران

ندانستم که در پایان صحبت

چنین باشد وفای حق گزاران

به گنج شایگان افتاده بودم

ندانستم که بر گنجند ماران

دلا گر دوستی داری به ناچار

بباید بردنت جور هزاران

خلاف شرط یاران است سعدی

که برگردند روز تیرباران

چه خوش باشد سری در پای یاری

به اخلاص و ارادت جان سپاران

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۴دیگر به کجا می‌رود این سرو خرامان
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۵خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۶ما نتوانیم و عشق پنجه درانداختن
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۷چند بشاید به صبر دیده فرو دوختن
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۸گر متصور شدی، با تو در آمیختن
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۹نبایستی هم اول مهر بستن
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۰خلاف دوستی کردن به ترک دوستان گفتن
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۱سهل باشد به ترک جان گفتن
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.