پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۴

دیگر به کجا می‌رود این سرو خرامان

چندین دل صاحب نظرش دست به دامان

مرد است که چون شمع سراپای وجودش

می‌سوزد و آتش نرسیده‌ست به خامان

خون می‌رود از چشم اسیران کمندش

یک بار نپرسد که کیانند و کدامان

گو خلق بدانید که من عاشق و مستم

در کوی خرابات نباشد سر و سامان

در پای رقیبش چه کنم گر ننهم سر

محتاج ملک بوسه دهد دست غلامان

دل می‌تپد اندر بر سعدی چو کبوتر

زین رفتن و بازآمدن کبک خرامان

یا صاح متی یرجع نومی و قراری

انی و علی العاشق هذان حرامان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۶ما نتوانیم و عشق پنجه درانداختن
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۷چند بشاید به صبر دیده فرو دوختن
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۸گر متصور شدی، با تو در آمیختن
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۹نبایستی هم اول مهر بستن
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۰خلاف دوستی کردن به ترک دوستان گفتن
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۱سهل باشد به ترک جان گفتن
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۲طوطی نگوید از تو دلاویزتر سخن
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۳چه خوش بود دو دلارام دست در گردن
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.