پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۸

خوشا و خُرّما وقت حبیبان

به بوی صبح و بانگ عندلیبان

خوش آن ساعت نشیند دوست با دوست

که ساکن گردد آشوب رقیبان

دو تن در جامه‌ای چون پسته در پوست

برآورده دو سر از یک گریبان

سزای دشمنان این بس که بینند

حبیبان روی در روی حبیبان

نصیب از عمر دنیا نقد وقت است

مباش ای هوشمند از بی‌نصیبان

چو دانی کز تو چوپانی نیاید

رها کن گوسفندان را به ذئبان

من این رندان و مستان دوست دارم

خلاف پارسایان و خطیبان

بهل تا در حق من هر چه خواهند

بگویند آشنایان و غریبان

لب شیرین‌لبان را خصلتی هست

که غارت می‌کند هوش لبیبان

نشستم با جوانمردان اوباش

بشستم هر چه خواندم بر ادیبان

که می‌داند دوای درد سعدی

که رنجورند از این علت طبیبان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۰بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۱دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۲فراق دوستانش باد و یاران
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۳سخت به ذوق می‌دهد باد ز بوستان نشان
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۴دیگر به کجا می‌رود این سرو خرامان
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۵خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۶ما نتوانیم و عشق پنجه درانداختن
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۷چند بشاید به صبر دیده فرو دوختن
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.