پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۷

برخیز که می‌رود زمستان

بگشای در سرای بستان

نارنج و بنفشه بر طبق نه

منقل بگذار در شبستان

وین پرده بگوی تا به یک بار

زحمت ببرد ز پیش ایوان

برخیز که باد صبح نوروز

در باغچه می‌کند گل افشان

خاموشی بلبلان مشتاق

در موسم گل ندارد امکان

آواز دهل نهان نماند

در زیر گلیم و عشق پنهان

بوی گل بامداد نوروز

و آواز خوش هزاردستان

بس جامه فروخته‌ست و دستار

بس خانه که سوخته‌ست و دکان

ما را سر دوست بر کنار است

آنک سر دشمنان و سندان

چشمی که به دوست برکند دوست

بر هم ننهد ز تیرباران

سعدی چو به میوه می‌رسد دست

سهل است جفای بوستانبان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۹چه خوش است بوی عشق از نفس نیازمندان
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۰بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۱دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۲فراق دوستانش باد و یاران
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۳سخت به ذوق می‌دهد باد ز بوستان نشان
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۴دیگر به کجا می‌رود این سرو خرامان
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۵خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۶ما نتوانیم و عشق پنجه درانداختن
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.