پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۴

مبارک‌تر شب و خرم‌ترین روز

به استقبالم آمد بخت پیروز

دهل‌زن گو دو نوبت زن بشارت

که دوشم قدر بود، امروز نوروز

مه است این؟ یا ملک؟ یا آدمی‌زاد؟

پری؟ یا آفتابِ عالم‌افروز؟

ندانستی که ضدان در کمینند

نکو کردی علی‌رغم بدآموز

مرا با دوست ای دشمن وصال است

تو را گر دل نخواهد؛ دیده بردوز

شبان دانم که از درد جدایی

نیاسودم ز فریادِ جهان‌سوز

گر آن شب‌های با وحشت نمی‌بود

نمی‌دانست سعدی قدر این روز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۶ساقی سیم‌تن چه خسبی خیز
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۷بوی بهار آمد بنال ای بلبلِ شیرین‌نفس
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۸امشب مگر به وقت نمی‌خواند این خروس
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۹هر که بی‌دوست می‌برد خوابش
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۰یاری به دست کن که به امید راحتش
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۱آن که هلاک من همی‌خواهد و من سلامتش
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۲خجل است سرو بستان برِ قامت بلندش
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۳هر که نازک بود تن یارش
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.