پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۶

گر صبر دل از تو هست و گر نیست

هم صبر که چارهٔ دگر نیست

ای خواجه به کوی دل‌سِتانان

زنهار مرو که ره به در نیست

دانند جهانیان که در عشق

اندیشهٔ عقل معتبر نیست

گویند «به جانبی دگر رو»

وز جانب او عزیزتر نیست

گرد همه بوستان بگشتیم

بر هیچ درخت از این ثمر نیست

من درخور تو چه تحفه آرم؟

جان‌ست و بهای یک نظر نیست

دانی که خبر ز عشق دارد؟

آن کز همه عالَمش خبر نیست

سعدی چو امید وصل باقی‌ست

اندیشهٔ جان و بیم سر نیست

پروانه ز عشق بر خطر بود

اکنون که بسوختش خطر نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزلِ شمارهٔ ۱۱۸جان ندارد هر که جانانیش نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۹هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۰خبرت هست که بی‌روی تو آرامم نیست؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۱با فراقت چند سازم؟ برگ تنهاییم نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۲در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۳در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۴روز وصلم قرار دیدن نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۵کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.