پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب هفتم در عالم تربیت

بخش ۶ - حکایت عَضُد و مرغانِ خوش‌آواز

عَضُد را پسر سخت رنجور بود

شکیب از نهادِ پدر دور بود

یکی پارسا گفتش از رویِ پند

که بگذار مرغانِ وحشی ز بند

قفس‌های مرغِ سحر‌خوان شکست

که در بند ماند چو زندان شکست؟

نگه داشت بر طاقِ بُستان سَرای

یکی نامور بلبلِ خوش‌سُرای

پسر صبحدم سویِ بستان شتافت

جز آن مرغ بر طاقِ ایوان نیافت

بخندید کای بلبلِ خوش‌نفس

تو از گفتِ خود مانده‌ای در قفس

ندارد کسی با تو ناگفته کار

ولیکن چو گفتی دلیلش بیار

چو سعدی که چندی زبان بسته‌بود

ز طعنِ زبان‌آوران رَسته بود

کسی گیرد آرامِ دل در کنار

که از صحبتِ خلق گیرد کنار

مکُن عیبِ خلق، ای خردمند، فاش

به عیبِ خود از خلق مشغول باش

چو باطل سُرایند مگمار گوش

چو بی‌ستر بینی بصیرت بپوش

ادامه‌ی باب هفتم در عالم تربیت

  1. بخش ۸ - حکایتدو کس گرد دیدند و آشوب و جنگ
  2. بخش ۹ - حکایت در فضیلت خاموشی و آفت بسیار سخنیچنین گفت پیری پسندیده هوش
  3. بخش ۱۰ - حکایت در خاصیت پرده پوشی و سلامت خاموشییکی پیش داود طائی نشست
  4. بخش ۱۱ - گفتار اندر غیبت و خلل‌هایی که از وی صادر شودبد اندر حق مردم نیک و بد
  5. بخش ۱۲ - حکایتمرا در نظامیه ادرار بود
  6. بخش ۱۳ - حکایتکسی گفت حجاج خون‌خواره‌ای است
  7. بخش ۱۴ - حکایتشنیدم که از پارسایان یکی
  8. بخش ۱۵ - حکایت روزه در حال طفولیتبه طفلی درم رغبت روزه خاست
همه‌ی باب هفتم در عالم تربیت ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.