پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب هفتم در عالم تربیت

بخش ۸ - حکایت

دو کس گرد دیدند و آشوب و جنگ

پراکنده نعلین و پرنده سنگ

یکی فتنه دید از طرف بر شکست

یکی در میان آمد و سر شکست

کسی خوشتر از خویشتن دار نیست

که با خوب و زشت کسش کار نیست

تو را دیده در سر نهادند و گوش

دهان جای گفتار و دل جای هوش

مگر باز دانی نشیب از فراز

نگویی که این کوته است، آن دراز

ادامه‌ی باب هفتم در عالم تربیت

  1. بخش ۱۰ - حکایت در خاصیت پرده پوشی و سلامت خاموشییکی پیش داود طائی نشست
  2. بخش ۱۱ - گفتار اندر غیبت و خلل‌هایی که از وی صادر شودبد اندر حق مردم نیک و بد
  3. بخش ۱۲ - حکایتمرا در نظامیه ادرار بود
  4. بخش ۱۳ - حکایتکسی گفت حجاج خون‌خواره‌ای است
  5. بخش ۱۴ - حکایتشنیدم که از پارسایان یکی
  6. بخش ۱۵ - حکایت روزه در حال طفولیتبه طفلی درم رغبت روزه خاست
  7. بخش ۱۶ - حکایتطریقت شناسان ثابت قدم
  8. بخش ۱۷ - گفتار اندر کسانی که غیبت ایشان روا باشدسه کس را شنیدم که غیبت رواست
همه‌ی باب هفتم در عالم تربیت ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.