پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب هفتم در عالم تربیت

بخش ۱۳ - حکایت

کسی گفت حجاج خون‌خواره‌ای است

دلش همچو سنگ سیه پاره‌ای است

نترسد همی ز آه و فریاد خلق

خدایا تو بستان از او داد خلق

جهاندیده‌ای پیر دیرینه زاد

جوان را یکی پند پیرانه داد

کز او داد مظلوم مسکین او

بخواهند و از دیگران کین او

تو دست از وی و روزگارش بدار

که خود زیر دستش کند روزگار

نه بیداد از او بهره‌مند آیدم

نه نیز از تو غیبت پسند آیدم

به دوزخ برد مدبری را گناه

که پیمانه پر کرد و دیوان سیاه

دگر کس به غیبت پیش می‌دود

مبادا که تنها به دوزخ رود

ادامه‌ی باب هفتم در عالم تربیت

  1. بخش ۱۵ - حکایت روزه در حال طفولیتبه طفلی درم رغبت روزه خاست
  2. بخش ۱۶ - حکایتطریقت شناسان ثابت قدم
  3. بخش ۱۷ - گفتار اندر کسانی که غیبت ایشان روا باشدسه کس را شنیدم که غیبت رواست
  4. بخش ۱۸ - حکایت دزد و سیستانیشنیدم که دزدی درآمد ز دشت
  5. بخش ۱۹ - حکایت اندر نکوهش غمازی و مذلت غمازانیکی گفت با صوفی‌یی در صفا
  6. بخش ۲۰ - حکایت فریدون و وزیر و غمازفریدون وزیری پسندیده داشت
  7. بخش ۲۱ - گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشانزنِ خوبِ فرمانبَرِ پارسا
  8. بخش ۲۲ - حکایتجوانی ز ناسازگاریِ جُفت
همه‌ی باب هفتم در عالم تربیت ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.