پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب هفتم در عالم تربیت

بخش ۲۲ - حکایت

جوانی ز ناسازگاریِ جُفت

بِرِ پیرمردی بنالید و گفت

گران‌باری از دست این خصمِ چیر

چنان می‌برم کآسیاسنگِ زیر

به سختی بنه گفتش، ای خواجه، دل

کس از صبر کردن نگردد خجل

به شب سنگ بالایی ای خانه‌سوز

چرا سنگ زیرین نباشی به روز؟

چو از گُلبنی دیده باشی خوشی

روا باشد اَر بارِ خارش کِشی

درختی که پیوسته بارَش خوری

تحمل کن آنگه که خارَش خوری

ادامه‌ی باب هفتم در عالم تربیت

  1. بخش ۲۴ - حکایتشبی دعوتی بود در کوی من
  2. بخش ۲۵ - گفتار اندر پرهیز کردن از صحبت احداثخرابت کند شاهد خانه کن
  3. بخش ۲۶ - حکایتدر این شهر باری به سمعم رسید
  4. بخش ۲۷ - حکایت درویش صاحب‌نظر و بقراط حکیمیکی صورتی دید صاحب جمال
  5. بخش ۲۸ - گفتار اندر سلامت گوشه‌نشینی و صبر بر ایذاء خلقاگر در جهان از جهان رسته‌ای است،
  6. بخش ۲۹ - حکایتجوانی هنرمند فرزانه بود
همه‌ی باب هفتم در عالم تربیت ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.