پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب هفتم در عالم تربیت

بخش ۱۹ - حکایت اندر نکوهش غمازی و مذلت غمازان

یکی گفت با صوفی‌یی در صفا

ندانی فلانت چه گفت از قفا

بگفتا خموش، ای برادر، بخفت

ندانسته بهتر که دشمن چه گفت

کسانی که پیغام دشمن برند

ز دشمن همانا که دشمن‌تر‌ند

کسی قول دشمن نیارد به دوست

جز آن کس که در دشمنی یار اوست

نیارست دشمن جفا گفتنم

چنان کز شنیدن بلرزد تنم

تو دشمن‌تری کآوری بر دهان

که دشمن چنین گفت اندر نهان

سخن‌چین کند تازه جنگ‌ِ قدیم

به خشم آورَد نیک‌مرد سلیم

از آن همنشین تا توانی گریز

که مر فتنهٔ خفته را گفت خیز

سیه‌چال و مرد اندر او بسته پای

به از فتنه از جای بردن به‌جای

میان دو تن جنگ چون آتش است

سخن‌چین بدبخت هیزم‌کش است

ادامه‌ی باب هفتم در عالم تربیت

  1. بخش ۲۱ - گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشانزنِ خوبِ فرمانبَرِ پارسا
  2. بخش ۲۲ - حکایتجوانی ز ناسازگاریِ جُفت
  3. بخش ۲۳ - گفتار اندر پروردن فرزندانپسر چون ز ده بر گذشتش سنین
  4. بخش ۲۴ - حکایتشبی دعوتی بود در کوی من
  5. بخش ۲۵ - گفتار اندر پرهیز کردن از صحبت احداثخرابت کند شاهد خانه کن
  6. بخش ۲۶ - حکایتدر این شهر باری به سمعم رسید
  7. بخش ۲۷ - حکایت درویش صاحب‌نظر و بقراط حکیمیکی صورتی دید صاحب جمال
  8. بخش ۲۸ - گفتار اندر سلامت گوشه‌نشینی و صبر بر ایذاء خلقاگر در جهان از جهان رسته‌ای است،
همه‌ی باب هفتم در عالم تربیت ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.