پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب هفتم در عالم تربیت

بخش ۱۶ - حکایت

طریقت شناسان ثابت قدم

به خلوت نشستند چندی به هم

یکی زان میان غیبت آغاز کرد

در ذکر بیچاره‌ای باز کرد

کسی گفتش ای یار شوریده رنگ

تو هرگز غزا کرده‌ای در فرنگ؟

بگفت از پس چار دیوار خویش

همه عمر ننهاده‌ام پای پیش

چنین گفت درویش صادق نفس

ندیدم چنین بخت برگشته کس

که کافر ز پیکارش ایمن نشست

مسلمان ز جور زبانش نرست

چه خوش گفت دیوانهٔ مرغزی

حدیثی کز او لب به دندان گزی

من ار نام مردم بزشتی برم

نگویم به جز غیبت مادرم

که دانند پروردگان خرد

که طاعت همان به که مادر برد

رفیقی که غایب شد ای نیک نام

دو چیزست از او بر رفیقان حرام

یکی آن که مالش به باطل خورند

دوم آن که نامش به غیبت برند

هر آن کو برد نام مردم به عار

تو خیر خود از وی توقع مدار

که اندر قفای تو گوید همان

که پیش تو گفت از پس مردمان

کسی پیش من در جهان عاقل است

که مشغول خود وز جهان غافل است

ادامه‌ی باب هفتم در عالم تربیت

  1. بخش ۱۸ - حکایت دزد و سیستانیشنیدم که دزدی درآمد ز دشت
  2. بخش ۱۹ - حکایت اندر نکوهش غمازی و مذلت غمازانیکی گفت با صوفی‌یی در صفا
  3. بخش ۲۰ - حکایت فریدون و وزیر و غمازفریدون وزیری پسندیده داشت
  4. بخش ۲۱ - گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشانزنِ خوبِ فرمانبَرِ پارسا
  5. بخش ۲۲ - حکایتجوانی ز ناسازگاریِ جُفت
  6. بخش ۲۳ - گفتار اندر پروردن فرزندانپسر چون ز ده بر گذشتش سنین
  7. بخش ۲۴ - حکایتشبی دعوتی بود در کوی من
  8. بخش ۲۵ - گفتار اندر پرهیز کردن از صحبت احداثخرابت کند شاهد خانه کن
همه‌ی باب هفتم در عالم تربیت ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.