پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب پنجم در رضا

بخش ۴ - حکایت طبیب و کرد

شبی کُردی از دردِ پهلو نخفت

طبیبی در آن ناحیت بود و گفت

از این دست کاو برگ رَز می‌خورد

عجب دارم ار شب به پایان بَرَد

که در سینه، پیکانِ تیرِ تتار

به از ثقلِ مأکولِ ناسازگار

گر افتد به یک لقمه در روده پیچ

همه عمرِ نادان بر آید به هیچ

قضا را طبیب اندر آن شب بِمُرد

چهل سال از این رفت و زنده‌ست کُرد

ادامه‌ی باب پنجم در رضا

  1. بخش ۶ - حکایتشنیدم که دیناری از مفلسی
  2. بخش ۷ - حکایتفرو کوفت پیری پسر را به چوب
  3. بخش ۸ - حکایت مرد درویش و همسایهٔ توانگربلند اختری نام او بختیار
  4. بخش ۹ - حکایتیکی پیرِ درویش در خاک کیش
  5. بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغنچنین گفت پیش زغن کرکسی
  6. بخش ۱۱ - حکایتچه خوش گفت شاگرد منسوج باف
  7. بخش ۱۲ - مثلشتر بچه با مادر خویش گفت:
  8. بخش ۱۳ - گفتار اندر اخلاص و برکت آن و ریا و آفت آنعبادت به اخلاص نیت نکوست
همه‌ی باب پنجم در رضا ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.