پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب پنجم در رضا

بخش ۹ - حکایت

یکی پیرِ درویش در خاک کیش

چه خوش گفت با همسر زشت خویش

چو دست قضا زشت‌رویت سرشت

میندای گلگونه بر روی زشت‌

که حاصل کند نیکبختی به زور؟

به سرمه که بینا کند چشم کور؟

نیاید نکوکاری از بد رگان

محال است دوزندگی از سگان

همه فیلسوفان یونان و روم

ندانند کرد انگبین از زقوم

ز وحشی نیاید که مردم شود

به سعی اندر او تربیت گم شود

توان پاک‌‎کردن ز زنگ آینه

ولیکن نیاید ز سنگ آینه

به کوشش نروید گل از شاخ بید

نه زنگی به گرمابه گردد سپید

چو رد می‌نگردد خدنگ قضا

سپر نیست مر بنده را جز رضا

ادامه‌ی باب پنجم در رضا

  1. بخش ۱۱ - حکایتچه خوش گفت شاگرد منسوج باف
  2. بخش ۱۲ - مثلشتر بچه با مادر خویش گفت:
  3. بخش ۱۳ - گفتار اندر اخلاص و برکت آن و ریا و آفت آنعبادت به اخلاص نیت نکوست
  4. بخش ۱۴ - حکایتشنیدم که نابالغی روزه داشت
  5. بخش ۱۵ - حکایتسیهکاری از نردبانی فتاد
همه‌ی باب پنجم در رضا ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.